تبليغاتX
صدای شیوا

پيام جبهه متحد دانشجويی به مناسبت بازگشايی دانشگاه ها

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي

درفرجام تابستان ديگري كه ژاله خونين برچهره دانشگاه نشسته است. مهر، ماه گشايش درهاي علم وآگاهي به روي فرزندان ميهن رسيد.
بازهم درجاي خالي ياران مان دركلاس هاي درس سبدهاي گل مي نهيم. اما فراغ امروز ديگراز جنس سالهاي ماضي نيست. ديگربه درب هاي اسارتگاه اوين يا بازگرداندن ستاره ها برسپهردانشگاه چشم ندوخته ايم. چون كه اين باردست هاي آغشته به جنايت گلهاي آزادي را درمزارستان حكومت ديني پرپرنمود.
امروزهم دانشگاه كانون تهديدها و اميدها است. درسه ماهگي جنبشي كه ازخاكسترانتخابات فرمايشي سبزشده و حكومت دررويارويي با اين خيزش انسان هاي ستم ديده بيش از هرحركت اجتماعي ازجنبش دانشجويي درهراس است، ازيك سو دست به كارراه اندازي مجدد ماشين سركوب گرديده و با ابزار كميته هاي انضباطي ، روساي امنيتي - نظامي دانشگاه ها، نيروهاي شبه نظامي ، انجمن هاي دولت ساخته و ديگرگماشتگان لانه كرده دردانشگاه ها تلاش مي كنند تا برسنگراستوار آزادي غالب شوند و از ديگر سوي به رغم تجربه شكست خورده دهه 60 سلاح زنگارگرفته چيني موسوم به انقلاب فرهنگي را بارديگر به ميدان آورده وبا لعاب اسلامي كردن علوم!! قصد خالي كردن ساحت علم ازمحتواي انسان محورآن دارند.

حكومتگران به بهاي حفظ خود درمسند قدرت چه نارواها وظلم ها كه براين ملت بي پناه روا داشتند. ازخيانت درامانت وبه بازي گرفتن راي مردم تا كشتارانسان هاي بي گناه، بازداشت ها، محاكمات واعتراف گيري هاي غيرقانوني، شكنجه و تجاوزبه انسان هاي اسير، دروغ پراكني، نيرنگ وغارت وبرباد دادن ثروت هاي ملي ... وآيا آنها براين پندارند كه كارنامه سياه انبوه ستم ها وجنايات آنان را براي هميشه درسريرقدرت محفوظ خواهد داشت؟
به نظرمي رسد حاكميت درتداوم تحليل هاي ناصواب چند ماهه اخيرخود همچنان براين باورغلط مصراست كه موج دمكراسي خواهي و آزادي طلبي مردم و دانشجويان به چند چهره يا نهاد مردمي محصوراست . برهمين اساس درصدد ساري كردن دوباره رويكرد ناكام خود درسركوب ملت به دانشگاه ها و مراكزآموزش عالي است. حال آنكه به يمن اقتضائات عصري و فعاليت هاي كوشندگان مدني و سياسي دمكرات، امروز آگاهي هاي اجتماعي وآشنايي شهروندان ايراني به حقوق خود به مرحله اي از رشد و تكامل رسيده است كه عطش حركت هاي خود جوش مردمي جزبا تحقق حاكميت سكولار- دمكراتيك وگردن نهادن حاكمين به مطالبات مردم فرونخواهد نشست. روشن است درچنين شرايطي جنبش دانشجويي كه به گواهي سوابق تاريخي و نقاط عطف گذشته همواره نقش آوانگارد جنبش سكولاريسم وآمال دمكراسي طلبي و آزادي خواهي مردم ايران را عهده دار بوده با اين سركوب ها وتهديدها ازپاي نخواهد نشست و از همين روي نيز دربرهه كنوني دانشگاه كانون نگاه واميد جامعه است.

امروزجنبش دانشجويي دركاربست رويكرد عملي اين نقش مي بايست درصدد معكوس كردن هرمي باشد كه استبداد ديني گام به گام با عملي ساختن آن دانشگاه وجامعه را درورطه نابودي كشاند.
فراهم كردن محيط آزاد براي فعاليت تشكل هاي دانشجويي، خروج نهادهاي غيردانشگاهي ازحريم دانشگاه، برگزيدن روساي دانشگاه ها توسط دانشگاهيان، به رسميت شناختن حق آزادي بيان ، اجتماعات و راهپيمايي هاي عاري ازخشونت، بازگرداندن دانشجويان محروم ازحق ادامه تحصيل به دانشگاه، آزادي دانشجويان دربند، محاكمه عوامل يورش دد منشانه به خوابگاه هاي دانشجويي، حذف آپارتايد جنسي، و... اين فهرست بخشي ازمطالباتي است كه جنبش دانشجويي با پاي فشاري برآن به سوي تحقق حاكميت سكولار- دمكراتيك گام خواهد نهاد. پرواضح است هماهنگي وارتباط مستمرتشكل هاي مستقل ودمكراسي طلب دانشجويي با يكديگرعاملي در سرعت بخشيدن نيل به اين خواست ها خواهد بود. جبهه متحد دانشجويي با گرامي داشت ياد وخاطره خيل جان باختگان آزادي به ويژه كاروان جنبش دانشجويي ازشريعت رضوي ، قندچي، بزرگي نيا‌ در16 آذر32 تا اكبرمحمدي ، عزت ابراهيم نژاد در18 تير ...ومصطفي غنيان ، كيانوش آسا، محمد جواد پرنداخ درجنبش سبز همچنان هوشيارومصمم چشم اميد به روشناي صبح آزادي دوخته است.
زنده باد آزادي – گسسته باد زنجير استبداد
برقرار باد دمكراسي
جبهه متحد دانشجويي
اول مهر1388

+ نوشته شده توسط شيوا در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 16:19 |

شب گذشته مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و مدیر مسئول نشریه ی پیام دانشجو، در مصاحبه ی کوتاهی که با تلوزیون تیشک با سیروس ملکوتی انجام داد به تحلیل نیرو های دوگانه ی نظامی/روحانی در ساخت قدرت جمهوری اسلامی پرداخت.
متن مصاحبه به شرح زیر است:

سیروس ملکوتی:اقای طبرزدی تحلیل شما از ارایش نیرو های نظامی/روحانی در ساخت قدرت در جمهوری اسلامی چیست. به ویژه که در شرایط کنونی بازداشت ها حتا به کسانی چون فرزند بهشتی یا اندرونی نظام نیز کشیده شده است. به راستی این اتفاقات حاکی از چیست؟یک چالش جدی است یا نوعی نزاع خانگی است؟

طبرزدی:از سال 84 و با رویارویی احمدی نژاد با رفسنجانی این نظریه مطرح شد که نظامیان در مقابل روحانیان قرار گرفته اند. البته این نظریه مسبوق به سابقه است. برای این که ان زمان که جنگ رو به اتمام بود ایه اله مهدوی کنی به عنون مرد قدرتمند روحانیت مبارز،از برگشت نظامیان از جنگ به حوزه ی سیاست ابراز نگرانی کرد. به این دلیل که نظامی ها به دلیل شرکت در جنگ و به انحصار در اوردن امکانات گسترده ی نظامی و اقتصادی و از خود گذشتگی در جنگ،به گونه ای حس حقانیت دارند. گویا برای خودشان یک نوع مشروعیت ویژه برای دخالت در هر امری قایل هستند. در 30 سال گذشته نهاد نظانی سپاه و بسیج به قدرت بزرگی تبدیل شده است.از دیگر سو این ها در دفاع از اصول ایدئولوژی نیز خود را عملا ذیحق فرض می کنند. روحانیت نیز از دیدگاه دیگر همین احساس را دارد و خودش را محق دانسته و در 30 سال گذشته و پس از حذف همه ی مخالفین، به قدرت یکه تاز تبدیل شد.حال این دو نهاد قدرتمند هر دو مدعی انقلاب و نظام و اسلام هستند.

از سال 84 که احمدی به پشتیبانی از سوی نیروی نظامی توانست رقیب روحانی را از میدان بیرون کند،روند میلیتاریزه کردن حکومت و جامعه رو به رشد بوده و در عوض از حوزه ی قدرت و حکومت تا اندازه ی زیادی روحانی زدایی شده است.برای این که نظامی ها بر این باور هستند که روحانی توان حکومت داری ندارد و بهتر است در موضع ارشاد جامعه باشد و نظامی ها کار ها را در دست بگیرند. البته این نیروی نظامی برای خودش یک هویت ایدئولوژیک قایل است و بین سپاه با ارتش تفاوت قایل می شود.بنا براین می توان ادعا کرد که این نظریه تا حدود زیادی با واقعیات سازگاری دارد. البته ممکن است موارد نقص و نقضی نیز بر ان وارد باشد. ولی تا حدود زیادی اتفاقات 4 سال گذشته توسط این نظریه قابل تفسیر و بیان است.

در حوزه ی علمیه ی قم دو جریان قدرتمند روحانی با دولت نظامی ها درگیر شده اند. یکی مراجع و علمای اصلاح طلب و دیگری مراجع و علمای سنت گرا. البته هر کدام از نظرگاه خاص خودشان با این دولت درگیرند. اما نتیجه ی کار یکی است. تنها مانع روبروی ان ها ولی فقیه حکومت است.برای این که نظامی ها سعی کرده اند برای مشروعیت دادن به کار های خودشان ولی فقیه را با خود داشته باشند.تا کنون نیز به حفظ ان برای خود موفق بوده اند اما در اینده معلوم نیست چه خواهد شد.

روحانیت به دلیل جایگاه طبقاتی و اجتماعی اش ،عملا نهادی محافظه کار است. اما نظامی ها خشن عمل می کنند. در همین وقایع اخیر شاهد خشونت بی حد و حصر نظامی ها در این کودتای نرم بودیم.چه از بابت کشتار و چه از بابت شکنجه و تجاوز. روحانیت نمی تواند تایید کننده و پاسخگوی این جنایات باشد.برای این که خصوصیت محافظه کارانه اش اجازه ی چنین تاییدی را نمی دهد. اما هر گاه نهاد نظامی وارد منازعه های سیاسی بشود بی باکانه و خشن عمل کرده و البته نتیجه ی کار او به نام روحانیت نوشته می شود و روحانی ها را علیه دولت اسلامی- نظامی بر می انگیزد.

نفوذ نظامی ها در قدرت و سیاست به جایی رسیده است که سرداران سپاه رسما در مورد اینده ی دانشگاه و یا مسائل مربوط به نزاع بین دو جناح قدرتمند حکومت اظهار نظر می کنند. فقط یک گام مانده است تا نیروی نظامی رسما کار ها را به دست بگیرد که البته تا زمانی که ولی فقیهی حاکم باشد که اقدامات ان ها را تایید کند،ممکن است نیاز به این کار نباشند.

اگر حوادث 4 سال گذشته و به ویژه 3 ماه اخیر را به دقت مورد مطالعه قرار بدهیم و درگیری های دولت نظامی با بیت امام و نهاد های روحانی یا حتا تعطیل کردن مراسم شب های قدر  بر مزار خمینی یا دخالت در مراسم مذهبی در قم و یا بازداشت ادم هایی مثل بهشتی و امثال ان را مورد مطالعه قرار دهیم ،همگی حاکی از این است که این قدرت خشن و کور نظامی است که چنین عرصه را بر روحانیت تنگ کرده و جامعه را به استانه ی تحمل نزدیک می کند.

باید دید که این نیروی نظامی مهار نا پذیر که طی 4 سال گذشته همه ی امکانات اقتصادی و ارتباطی و سیاسی را به منوپول خود در اورده اند  در اینده ی نه چندان دور با دانشگاه و فرهنگ و مردم چه خواهند کرد. به هر حال تا کنون توانسته بخشی از توده های عمدتا مذهبی و فقیر را با خودش هما هنگ کند اما به دلیل رفتار خشن و سرکوبگرانه اش به مرور این پایگاه اجتماعی را از دست داده ولی در عین حال باعث تضعیف قدرت روحانیون در قدرت نیز شده است.روحانیون به همین دلیل سعی می کنند با رو اوردن به مردم به نحوی قدرت از دست رفته را باز پس بگیرند اما مردم که در 30 سال گذشته با عملکرد روحانیون اشنا هستند نمی خواهند ابزار کار ان ها بشوند. به نظر می رسد مردم به دنبال راه خودشان هستند و از این جدال ها به نفع خواسته های خود استفاده می کنند. می شود ادعا کرد این جدال به مراحل حساسی رسیده است و تنها راهی که برای روحانیت مانده استفاده از ابزار خبرگان رهبری است که ان نهاد نیز با استفاده از ابزار استصوابی پیش تر مصادره شده و گویا نظامی ها با رهنمود ها روحانی تند رو مصباح یزدی برای رهبری اینده نقشه می کشند.روحانیت نخواهد توانست قدرت از دست رفته را باز پروری کند اما می تواند از وقوع جنایت های بیشتر جلوگیری کند تا بیش از این در تاریخ بدنام نشود. به نظر می رسد روحانیت در حال انجام چنین کاری باشد. البته اگر توانی برایش مانده باشد.

+ نوشته شده توسط شيوا در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 16:44 |

اقایان و خانم ها ،بپذیرید شکست خوردید
حشمت اله طبرزدی

به دلیل درگذشت یکی از بستگان نزدیک باید به شهرستان می رفتم. رفتم و گروهی از هم میهنان که از شهر ها و روستا های دور و نزدیک امده بودند را دیدم. من در این مدت حدود سه ماه ،از تهران دور نشده بودم و با گروه های گوناگون شهری و اجتماعی تماس واقعی نداشتم. اما سفر اخیر برایم بسیار مفید بود.تا پیش از ان مردم به سه دسته ی عمده تقسیم شده بودند. گروه طرفداران موسوی،طرفداران احمدی نژاد و تحریمی ها. به مرور که به شب انتخابات نزدیک می شدیم و  به ویژه با راه افتادن ان مناظره های تاریخی  از شمار تحریمی ها کاسته می شد و بر شمار دو کاندیدای اصلی اضافه می شد. تا انجا که مناظره ها توانست مردم را به مانند طرفداران دو تیم رقیب به میدان بکشاند. تحریمی ها حدودا در اقلیت قرار گرفتند و من نیز در این اقلیت و بلکه از پیشقراولان ان بودم و از این بابت  خوشحال هستم.البته اگر احتمال می دادم مردم در اعتراض به تقلب دست به اعتراض می زنند حتما در انتخابات شرکت می کردم اما به هر حال در ان شرایط حاضر نشدم پای صندوق هایی بروم که از نتیجه ی ان اگاه بودم.   این  البته یک بحث غیر ضروری در شرایط فعلی است و من نمی خواهم به ان دامن بزنم.

مناظره ها البته به خوبی مردم را قطب بندی کرد. بخش بزرگی از روستائان و شهرستانی ها به طرف کاندیدای مخالف هاشمی رفسنجانی و به اصطلاح کاندیدای افشاگر رفتند و بخش بزرگی از ساکنین کلانشهر ها به ویژه در تهران و اصفهان و ... به سوی کاندیدای مخالف دروغ و استبداد یعنی موسوی کشانده شدند. چیزی که اهمیت داشت این بود که طرفداران دو طرف به واقع پذیرفته بودند که رای ان ها سرنوشت ساز است.رژیم نیز که با زیرکی هر چه تمام تر و با رقابتی نشان دادن انتخابات توانسته بود مردم را در این رقابت وارد کند،ترفندی به کار برد که هیچ کس نتواند مچ او را بگیرد. او حتا اگر 10 ملیون رای می داشت،به دلیل غیر سالم بودن انتخابات که ناشی از عدم وجود ناظر بی طرف بر انتخابات بود ،می توانست و البته توانست تقلب را بپوشاند که هیچ کس نتواند مشت او را باز کند. قبول بفرمایید که در انتخاباتی که مجری و ناظر از یک جناح است و هر دو مرید احمدی هستند،به همان میزان که امکان تقلب زیاد است،به همان میزان نیز مخفی نگه داشتن تقلب امکان پذیر می شود. البته قصد متهم کردن  نیرو های طرفدار ولایت که البته به دلیل پیروی از ولایت،به خودی خود معصوم از تقلب هستند را ندارم. اگر چه انها به قصد قربت به چند نفری تجاوز کردند و چند نفری را هم کشتند و گروهی را نیز شکنجه نمودند!؟ ولی این جنایات که ما از ان به جنایت علیه بشریت تعبیر می کنیم و اقای خامنه ای نیز به وقوع ان اعتراف کرد،در مقابل حفظ قدرت نا چیز بود!؟به بیان دیگر برای حفظ قدرت می توان جنایاتی مرتکب شد و پس از ان اعلام کرد که این به ان در!یا این جنایت در مقابل ان اعتراض نا چیز است!به ویژه که این جنایت  توسط نیرو های خودی علیه غیر خودی ها صورت گرفته و صد البته حقشان بود ه است! تا کور شوند که پس از این علیه ما شعار ندهند. مگر همین جنایات به نحوی دیگر علیه فروهر ها و نویسندگان از سوی نیروهای خودی و تحت امر اتفاق نیفتاد؟ایا اب از اب تکان خورد؟ان نیرو های مخلص که به دستور عمل کرده و بر پایه ی فتوا پیکر   زن ومرد پیر را دشنه اجین کردند،راست راست نمی گردند و البته به نحوی دستمزد خود را نیز دریافت نکردند!؟ بگذریم...

به هر حال داور به نفع احمدی بازی را اداره کرد و او را نیز برنده اعلام کرد. چند ملیونی به خیابان ها ریخته و به داور اعلام کردند که نتیجه ی بازی را قبول ندارند اما تا پیش از این اعتراضات، طرفداران احمدی اعم از این که 10 ملیون بوده باشند یا حتا 18 ملیون ،از نتیجه ی کار راضی بودند. و در  مرحله  ی پیش از اعتراضات،باز هم رژیم برنده ی این مسابقه ی نا برابر بود.می توانست بگوید که طرف بازی را باخته و حالا جرزنی می کند. اما دو اتفاق موجب شد همه چیز بر هم بریزد. حجم کسانی که در همان روز های اول به خیابان ریختند حاکی از تقلب بزرگ و باخت اولیه ی رژیم بود. برای این که طرفداران احمدی به خیابان نریختند  و به جای مقابله ی طرفداران احمدی با طرفداران موسوی،این دستگاه های حکومتی و در راس ان ها رهبر بود که با طرفداران موسوی روبرو شد. و در این جا بود که معلوم شد احمدی را به جای موسوی قالب کرده اند. برای این که اگر احمدی به راستی 25 ملیون طرفدار داشت، حد اقل می بایست یک ملیون از ان ها به خیابان ها می ریخت تا دستگاه های حکومتی مجبور نباشند هزینه ی ان ها را تحمل کرده و خود یک تنه به جنگ طرفداران موسوی بروند! این جا بود که مشت رژیم باز شد و البته ان ها انتظار چنین حادثه ای با این گستردگی را نداشتند.

این باخت اول بود. زیرا در چنین منازعه هایی که یک سوی ان حاکمیت و سوی دیگر ان بخشی از مردم باشند،گفته می شود که حکومت در مقابل مردم ایستاده است.حاصل چنین منازعه ای هر چه باشد ، در نهایت افکار عمومی حق را به مردم خواهد داد و چنین شد.

اتفاق دومی که حاصل منازعه را به طور کامل به نفع مردم و به ضرر احمدی تمام کرد،دستور خامنه ای برای سرکوب کسانی بود که به خیابان ها می امدند. و البته این مسئله ان گاه به صورت یک تراژدی در امد که سرکوب کنندگان با خشونت هر چه تمام تر  دست به این کار زدند.من در بین گرو های گوناگون شهری و روستایی ان چه دیدم پیروزی مردم و شکست خامنه ای و احمدی بود. می دانم که از این کلام من بر اشفته می شوند اما من عادت دارم حق را بگویم.شرایط به گونه ای علیه انان  است که حتا کسانی که به احمدی رای داده اند ،یا این کار را کتمان می کنند و یا با صراحت می گویند که ما اگر می دانستیم این ها این گونه مردم را می کشند و مورد تجاوز قرار می دهند به هیچ وجه به احمدی رای نمی دادیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شيوا در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 10:20 |

در رابطه با مصاحبه رضا پهلوي با اشپيگل
ارتباط باامثال فخرآورارتباط با مخالفين تلقي نميشود؟

"امین موحدی"

اينجانب بعنوان فردي که سالها درگير مبارزه در داخل ايران بوده ومدت 2 سال نيز زنداني بوده ام وبعنوان يک روزنامه نگار ممنوع القلم ،از ايشان سوال ميکنم: شما با چه کسي در داخل در ارتباط بوده ايد؟چرا چنين عريان دروغ ميگوييد؟من به عنوان کسي که با اکثر زندانيان سياسي داخل زندان وخانواده هاي آنان در ارتباط نزديک بوده و هستم ،ادعاهايتان را بشدّت تکذيب ميکنم وانتظار دارم حداقل دليلي بر ادعايتان بياوريد.آقاي پهلوي اين نسل ،نسلي است که بابت کلمه به کلمه ادعايتان از شما دليل ومدرک خواهد خواست،شما نه تنها دروغ ميگوييد ،بلکه آشکارامبارزين داخل را ، از نظر رژيم متهم به همکاري با خودتان کرده وجان وآبروي آنها را در معرض خطر وتهاجم قرار ميدهيد.اشاره شما در اين مصاحبه دررابطه با ارتباطتان با مبارزين داخل ،کاملا در جهت کمک به رژيم براي پروژه اعترافگيري از زندانيان ودر تلاش مرتبط ساختن آنان با خارج کشور بوده ،دست رژيم را براي سرکوب وزدن اتهام ارتباط باخارج، عليه زندانيان سياسي وفعالين جنبش سبز، باز ميگذارد. آيامنظور شما از ارتباط با مخالفين ، از نوع ارتباط باافرادي نظير امثال فخر آورميباشد؟در حاليکه ارتباط باامثال فخرآورارتباط با مخالفين تلقي نميشود؟ !و اماادعاهاي شما جناب پهلوي:

اشپيگل آنلاين گفتگويی با رضا پهلوی در روز ۱۳ اوت منتشر کرده است، اين گفتگو را می‌خوانيد:

اشپيگل آنلاين: آيا شما با اصلاح‌طلبان و معترضان در ايران تماس داريد؟
رضا پهلوی: من از بيست و نه سال پيش به عنوان مخالف حکومت دينی در ايران فعاليت سياسی دارم و بيشترين وقت خود را در ارتباط با مردم ايران می‌گذرانم. نه تنها با اصلاح‌طلبان و مخالفان، بلکه هم چنين با مردم عادی ايران که در خاموشی، از بی‌عدالتی و وضعيت نابسامان اجتماعی و اقتصادی رنج می‌کشند. برای من آنها در اولويت قرار دارند.

+ نوشته شده توسط شيوا در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 16:51 |

هاشمی چه باید بکند؟

حشمت اله طبرزدی

پرسشی منطقی،کنجکاوانه و از روی امید مطرح بوده و ان پرسش این است که هاشمی چه می تواند بکند و مردم از او چه انتظاری دارند و او چه باید بکند؟چه می تواند بکند  به چه باید بکند تبدیل شده است. برای این که هرگاه اجتماعی در مسیر خواسته های تاریخی خود به نقطه ی حساسی برسد به هر وسیله ای دست می زند و از هر حادثه ای انتظار می کشد تا این حساسیت را درک کرده و او را در رسیدن به هدف کمک کند. گویا مردم ایران -البته اکثریت- به چنین نقطه ی حساسی رسیده باشند.

من بدون این که بخواهم از جاده ی منطق،واقع گرایی و اعتدال به بیرون برانم، تصویری از هست ونیست ها و باید و نباید های کنونی ایران در شرایط کنونی را رسم می کنم و داوری را به هاشمی رفسنجانی می سپارم تا خود بر پایه ی مقدورات و معتقدات عمل نماید.

هاشمی خودش در خطبه ی پیش اعلام کرد که مردم به نظام جمهوری اسلامی بی اعتماد شده اند و به بیان دیگر از بحران مشروعیت این نظام سخن به میان اورد. در این مورد هیچ تردیدی وجود ندارد.با یک حساب سر انگشتی می توان فهمید که اوضاع از چه قرار است. به گفته ی  دستگاه حکومت حدود ۴۰ ملیون در انتخابات شرکت کرده اند. باز به گفته ی  خود ان ها تعداد واجدین شرایط ۵۱ ملیون است که البته بر پایه ی مصالحی این تعداد را ۴۶ ملیون اعلام کردند و البته ۵۸ ملیون تعرفه ی ارا چاپ نمودند. پس ۱۱ ملیون در انتخابات شرکت نکرده و از تعداد ۴۰ ملیون شرکت کننده نیز حدود ۱۵ ملیون به احمدی نژاد رای ندادند. پس در جمع و با پذیرش امار اعلام شده از سوی حکومت،حدود ۵۰ درصد از واجدین شرایط   به احمدی رای ندادند.این تعداد به شدت از نتایج اعلام شده در انتخابات خشمگین و نا راضی هستند.

اگر فرض را بر این قرار بدهیم که امار وزارت کشور که مورد تایید خامنه ای و شورای نگهبان قرار گرفت صحیح باشد حدود  ۲۴.۵ ملیون یعنی کمتر از ۵۰ در صد از واجدین شرایط به احمدی رای داده اند. ولی ایا این رای به معنای تایید همه ی اعمال حکومت از جمله نحوه ی رای گیری و شمارش ارا یا نظارت بر انتخابات نیز هست؟ قطعا خیر. اگر این اما را درست فرض کنیم نمی توانیم همه ی اقدامات رهبر،شورای نگهبان و دولت را نیز بر این رای دهندگان تحمیل نماییم. اگر انتخابات به شکل سالم و عادلانه و دموکراتیک برگزار نشد،حق مخالفین است که اعتراض کنند . حتا اگر این معترضین در اقلیت باشند. وظیفه ی حکومت این است که مخالفین را قانع کند و نه این که بگوید من از پشتیبانی نصف مردم برخوردار هستم و ان ها نیز از نتیجه ی این انتخاب راضی اند پس گور پدر هرکس که ناراضی است!در هیچ دموکراسی دیده نمی شود که حتا اکثریت ،اقلیت را از پیگیری حقوق خود باز بدارد.اما در ایران این اتفاق افتاد. پیش از این که حتا شورای نگهبان فرصت پیدا کند در مورد نتیجه ی انتخابات نظر بدهد رهبر جمهوری اسلامی این کار را کرد و دهان همه رابست و ناراضیان را به تمکین از دولت وادار یا دعوت نمود.در این منازعه به دلیل همین رویکرد،اتفاقات جدیدی افتاد. ملیون ها معترض به صورت مسالمت امیز از میدان امام حسین تا میدان ازادی راهپیمایی کرده و خواستار این شدند که در مورد صحت انتخابات تحقیق شود. اما چه اتفاقی افتاد؟رهبر جمهوری اسلامی در خطبه ی نماز جمعه به صورتی تحکم امیز از همگان خواست که دست از اعتراض بردارند و نتیجه ی انتخابات را بپذیرند. این در حالی بود که چند تن بی گناه پیش از ان به وسیله ی اسلحه ی گرم و توسط بسیج کشته شده بودند.خون ندا ها بر زمین ریخته شده بود و مظلومیت ان ها برای همگان اشکار بود. پس نیروی قهر در کنار بی اعتمادی به نتایج انتخابات، شرایط مصالحه را سخت تر کرد.

با کمال تاسف پس از دستور رهبر جمهوری اسلامی و در ۳۰ خرداد ،راهپیمایی کاملا مسالمت امیز مردم به خاک و خون کشیده شد و به کلی صورت مسئله تغییر کرد. یعنی اگر تا ۳۰ خرداد صرفا مطالبه ی تظاهرات کنندگان حول رای ان ها دور می زد پس از ۳۰ خرداد حق برگزاری تظاهرات و نیز حق پی گیری خون به ناحق ریخته شده ی مردم، به عنوان یک مطالبه ی اصلی در امد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شيوا در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 17:18 |